سلامی به بانوی یاس

بانوی یاس،سلام این رو سیاه رو بپذیر چون دلتنگ است،دلتنگ بوی یاس،یاسی که گمشده و تنها بوی
آن به مشاممان می رسد و قرن هاست قدر این بو را نمی دانیم،قرن هاست شب زده شده ایم و دیگر
آدم نیستیم،از زمانیکه در خانه ی خیبر شکن را شکستند فرزندان آدم دیگر از نسل آدم نبودند و
نفهمیدندو نمی خواهند بفهمند یاس چه ارزشی داشت و دارد.
قرن ها می گذرد از آن روز شوم و تو گمشده ای از میان بنی آدم،بوی تو هست اما امان از دست این
بنی آدم که هم تو را گم کرده اند و هم خود را و سرگردان فقط دور خود می چرخند و دانای نادان اند
و می پندارند مالک دنیا هستند و قدرت مطلق،در صورتیکه این دنیا متعلق به صالحان و پاکان عالم است
و این وعده الهی ست.
بانوی یاس،تو را به خدا قسم هوای گل نرگس را داشته باش،گل های دیگرت را به
جفا چیدند اما پروانه هایی در کنار این گل ها بودند ولی این گل تو گلی ست تنها
در بیابانی خشک.
منبع تصویر:سایت موسسه فرهنگی دیجیتالی بین الحرمین
http://bhsoft.ir

