نگاه
پایان عاشقی بایک نگاه
ای چرخ توبازهم بچرخ
پایان عاشقی بایک نگاه
ای چرخ توبازهم بچرخ
...ونه هیچیک ازمردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رودقسم،
...وبه کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهدماند..
لحظه هاعریانند
به تن لحظه خود،جامه اندوه مپوشان هرگز
سهراب سپهری

اگرآرام جان باشدتوباشی
وگرروح روان باشدتوباشی
وگردردیده مفتون دشتی
نگاری مهربان باشدتوباشی
مفتون دشتی


نکردم دراین دنیاگناهی
فقط کردم به چشمانت نگاهی
گناه من اگرباشداین گناهم
مجازاتم کن هرطورکه می خواهی
سزای چون توگلی گرچه نیست خانه ما
بیاچوبوی گل امشب به آشیانه ما
توای ستاره خندان کجاخبرداری؟
زناله سحروگریه شبانه ما
چوبانگ رعدخروشان که پیچداندرکوه
جهان پراست زگلبانگ عاشقانه ما
نوای گرم نی ازفیض آتشین نفسی است
زسوزسینه بودگرمی ترانه ما
چنان زخاطراهل جهان فراموشیم
که سیل نیزنگیردسراغ خانه ما
بخنده رویی دشمن مخورفریب رهی
که برق خنده زنان سوخت آشیانه ما
رهی معیری


الو؟؟... خونه خدا؟؟ خدایا نذار بزرگ شم
الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمی ده؟
یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس. بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من می شنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...
هر چی می خوای به من بگو قول می دم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :
اصلا خدا باهام حرف نزنه گریه می کنما...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو...دیگر بغض امانش را بریده بود
بلند بلند گریه کرد وگفت:
خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم می خواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه
فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟
مثل خیلی ها که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو دوستم
مگه ما باهم دوست نیستیم؟
پس چرا کسی حرفمو باور نمی کنه ؟
خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه این طوری نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک گفت:
آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش می کنه...
کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب می کردند
تا تمام دنیا در دستشان جا می گرفت.
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان می خواستند .دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...
کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.
منبع:جامع ترین پایگاه اینترنتی فارسی زبانان
ايران ناز

یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را،
کلماتی مثل : بابا، مامان، پدربزرگ …
- آلبرت انیشتین
چه تاثیر دلنشینی دارد " غصه نخور ، درست میشود " گفتن های مادر ،
اثرش را هزار قرص آرامبخش قوی ندارد .
منبع:وبلاگ جملات زيباگيله مرد
طوفان سرخ درشهرطبیعت ایران فروکش کرد
ایرانجوان بامساوی درمرحله برگشت پلی آف مقابل گهردورودازصعودبه لیگ برتربازماندتاناکامی بوشهرامسال تکمیل گرددوبه جای دولیگ برتری حالاجمع لیگ یکی هاباوجودشاهین تکمیل شودوجزءحسرت چیزدیگری عایدمردم بوشهرنگردد،اماتاامیدهست حسرت چرا؟مامی توانیم بابرداشتن گام های محکم وبستن کمرهمّت برهرمشکلی فائق آییم که این نیازبه یک برنامه ریزی ومدیریت قدرتنمد داردتادیگرشاهداین ناکامی هانباشیم.ان شاءا...

درفلق بودکه پرسیدسوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت
به تاریکی شن ها بخشید
وبه انگشت نشان داد سپیداری وگفت:
«نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خداسبزتراست
ودرآن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است.
می روی تاته آن کوچه که ازپشت بلوغ،سربدرمی آرد،
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دوقدم مانده به گل،
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
وتورا ترسی شفاف فرا می گیرد
درصمیمیت سیال فضا،خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا،
جوجه بردارازلانه ی نور
وازاو می پرسی
« خانه دوست کجاست»
نوشته شده توسط : آوا
آن زمان که حافظ نام آن راشاهین نهاد؛همه گفتند:کبوترهراسان باش که شاهین آمد.شاهین بابالهای گشوده آمدودلهای مشتاقانش رامملوازشورکرد،همه شاد،همه سرافراز. اما به ناگاه،تیری بالهای شاهین رازخمی کرد وآن را از آسمان به زمین انداخت.مشتاقان غمگین ونظاره گر بدتر شدن حال شاهین،تااینکه دیگربالهایش شکست.مشتاقان اشکهایشان رابه شاهین هدیه کردند،تاشایدبال بگشایداماامان ازتیرزهرآلودکه کارخودراکرده بود.شاهین دیگردرآسمان پرواز نکرد ومشتاقانش،دیگراوج شاهین راندیدند.امامی گویند:لسان الغیب شاهین رابه ما داد،پس همیشه جاودان است.
باامیداوج گرفتن دوباره شاهین
نوشته شده توسط:پاییزوآوا

I have aball round rounded
It,s red,white and blue
When I hit it against the ground
You have no idea how far it goes
I didn,t have this ball
Idid my homeworks well
My dad gave me an Eid gift
Gave me a rounded ball
نوشته شده دروبلاگ:دلنوشته های من
نویسنده:سعیدکرامت


سلام،خداحافظ
خداحافظ وقتی که چشمم چشمتو گم کرد
وقتی که دلتنگی به سراغم اومد
وقتی ابردلم بارونی
وقتی چشمام خجالت می کشن
وقتی فاصله سلام کرد
همه ی گره هابادست بازمی شه،این خودماهستیم که باعث می شیم اینقدرگره هاکور بشن تاحتی نتونیم بادندون هم بازشون کنیم.
آزادی بیان،نمونه ای ازآزادی هایی است که ازحقوق طبیعی انسان ها نشأت می گیرد.
قوانین جزایی که حامی آزادی های اساسی شهروندان هستندبایدبه نحوروشن،شفاف وبدون ابهام وایهام تنظیم وبه تصویب قوه قانونگذاری برسندتاآزادی اندیشه وبیان دستخوش آسیب قرارنگیرد.لذاتدوین قوانین جزایی هنری سخت ظریف ودقیق است.
مرحوم دکتررضانوربها
آسمان ابری ست
روی دل های خسته قطرات باران خودنمایی می کنند
چشم هاهمه منتظرند
دلتنگی بیداد می کند
چشم به راهی سخت است
صبررابایدازپروانه آموخت
بایدمنتظربود
(تقدیم به آقای خوبی ها،آقای فراموش شده)
اگرخواستیدبخونید:
اگرشادبودی آهسته بخندتاغم بیدارنشود،
اگرغمگین بودی آرام گریه کن تاشادی ناامید نشود.
چارلی چاپلین
بیاییم زندگی رابشناسیم بعدزندگی کنیم.
می نویسم ازگل
ازنگاه
ازنگاه خسته ی خاموش
می نویسم ازمرگ
ازقصه
ازگل پژمرده
می نویسم ازآواز
ازمرگ رنگ
ازآه خشک شده درگلو
ازنگاه میخ شده به دیوار
می گویندانسان می تواند2دقیقه بدون نفس کشیدن،2هفته بدون آب،3هفته بدون غذاویک عمربدون پول زندگی کند،ولی بدون اندیشیدن نمی توان زندگی کرد.
درروزگارعیسی(ع)،سه مرددرراهی می رفتند.فراگنجی رسیدند.گفتند:یکی رابفرستیم تاماراخوردنی آورد.یکی رابفرستادند.آن مردبشدوطعام بخرید،باخودش گفت:مرابیدزهردراین طعام کردن تاایشان بخورندوبمیرندوگنج به من ماند آندودیگرگفتند:چون این مردبازآیدوطعام بیاورد،وی رابکشیم تاگنج به ماماند.چون اوبیایدوطعام زهرآلودبیاورد،وی رابکشتند.پس طعام بخوردندوهردوبمردند.
عیسی(ع)آن جابگذشت باحواریان.گفت:بنگریدکه چگونه هرسه مردازبهروی کشته اندووی ازهرسه بازماند،واین پندی است برجویندگان دنیاازدنیا.
نصیحت الملوک،محمدغزالی
آسمان مکثی کردوقتی نگاهت راازمن گرفتی
ابرباریدن گرفت وقتی لبخندت راازمن دریغ کردی
چشمانم خیس شدوقتی چشمانت راازمن قایم کردی
اما،دلم هنوزنمرده چون خاطراتت رادرخودنگته داشته ودلخوش آن هاست.
کسیکه وجدان وقلب پاک وبی آلایشی راداراست
وبه قوانین اخلاقی به دیده احترام می نگرد
هرقدرکه نیازواحتیاج مبرمی راداشته باشد
ازاصول اخلاقی منحرف نمی گردد
لیکن به افرادناصالح ورهزن میلیون هاببخش
بازهم اوازدزدی وانحراف فروگذارنخواهدکرد.
ایوان-اندریویچ.کریلف
لحظه ای دیگربایدنوشت
لحظه ایدگربارشعری بایدسرود
بایدنگریست به اعماق اشک
به اعماق زندگی
ومن تنهای تنهازیرچترباران
قصه ای می خوانم ازتو
ازتویی که دیگرتونیستی
ومن همدم لحظه های تنهاییم
دست های من وتوخردشدندزیر چرخ دهنده ها
من وتومانشدیم هرگز
قصه ها،حتی قصه هاهم به افسانه تبدیل شدند
زندگی خاکستری شدمثل شهرها
شایدزندان بهترین مکان شود
وقتی کلاغ ها وگنجشک هاهم ازشهرها فرارمی کنند
پس خداحافظ روستا،زندگی،عشق،لبخند
ماآدم هاگم شدیم
امابه سادگی فقط رد می شیم
ردمی شیم،نمی بینیم
ونمی شنویم صدای بغض خفه شده درگلورو
امیدنوری ست که از درون آدمی بیرون می آیدوموتورحرکتی ست برای انسان که اورابه سمت کمال می کشاند تابتوانداز نیستی به سمت هستی برودتاانسان بداندتوقف یعنی نابودی مطلق وپوچی،چراکه ناامیدی یعنی نیستی یعنی تمثیل جهنم دراین دنیابرای انسان،شایداین تمثیل قدری اغراق آمیز به نظربرسدامّاحقیقت داردزیرامنبع امیدخداونداست که تمامی هستی دردست اوست که دانا وتواناست ورحمان ورحیم.پس به قطع یقین می توان گفت امیدوایمان اگربرابر نباشند نابرابرهم نیستندبه این دلیل که بی ایمان وناامید هردو به سمت نیستی می روندونیستی همان نابودی وپوچی مطلق است.