فراموشی
نویسنده : ؟؟
منبع : وبلاگ به طلب باران آواز بخوان داروگ
برگرفته از:وبلاگ جملات زیباگیله مرد

نویسنده : ؟؟
منبع : وبلاگ به طلب باران آواز بخوان داروگ
برگرفته از:وبلاگ جملات زیباگیله مرد


بیا قرار بگذاریم که . . .
هیچ وقت با هم قرار ی نداشته باشیم !
بگذار همیشه اتفاق بیافتد !
این طور بهتر است من هر لحظه منتظر اتفاقم !
منتظر ِ یک اتفاق که " تــــو " را به " مـن " برساند.
پی نوشت:
دلتنگی
از نیمههای شب
وقتی که تیکتاکِ عقربهها
عمق تنهاییت را به رخ میکشند
آغاز میشود
منبع:سایت عاشقانه تنهایی

انگار دستات سرد سردن
انگار چشمات شب تارن
آسمون سياه
ابر پاره پاره
شر شره بارون داره مي باره
حالا رفتي و من تنها ترين عاشقم رو زمين
تنها خاطراتم تو بودي فقط همين
گفتي برو تنها بمون
با غصه هات همرام بمون
ديگه نمي تونم خسته خسته م
برس به غم هام قدم شكستم
داره چشمام ابر بارون
رو گونه هام
شده روون
رفتي و رفتی
تنها ميمونم
تا آخره عمر واست مي خونم
حالا رفتي و من تنها ترين عاشقم رو زمين
تنها خاطراتم تو بودي فقط همين ...
منبع: سایت عاشقانه تنهایی

بد جوری تصادف کرده بود
هر جا صحبت اون اتفاق بد می افتاد بلند می خندید
و خودش رو مدیون ماشین گرون قیمتش می دونست
و خداوند..... وخداوند همچنان لبخند می زد!
خدای بزرگ من! گاهی که پیش خودم فکر می کنم می بینم انسان ها با تمام
زرنگی و ادعا هاشون همیشه مثل یه بچه معصوم هستند. مثل یه کودک درک پایینی
دارند. گاهی به ظالم ترین افراد تاریخ هم به همین دید نگاه می کنم و نه
تنها تنفری از اونها به دلم راه پیدا نمی کنه بلکه حالتی دلسوزانه هم نسبت
به اون ها پیدا می کنم! [نمی دونم شما هم این حس و پیدا کردید یا نه!] اگر
ما می فهمیدیم که چقدر این دور گردون زود میگذره به جز لبخندی بر لب
نداشتیم و جز سکوت چیز دیگری رو زمزمه نمی کردیم. به جز محبت چیزی به
یکدیگر نمی دادیم و تنها نگاه مهربان بود که هدیه می دادیم.
دلم کشید به جای سر زدن به فیسبوکم برای تو بنویسم ... و کاش دلم بیشتر از این نقش ها می کشید و کاش کمتر یادم تو را فراموش می شد! دلم می خواست تا هر روز آنگاه که با پرتو شرقی خورشید از خواب برمی خیزم و هر شب که با جستجوی ستاره ای در دل آسمان لخت بی ستاره به خواب می روم نام تو را بر زبانم می بردم و با یاد تو روزم را آغاز و شبم را پایان می دادم ... دلم می خواست تا مثل آن روز که دلم برایت پر کشید و قلبم سرشار از سپاس شد ....هر لحظه دلم برایت پر می کشید و هر آن قلبم سرشار از سپاس می بود . دلم همه این لحظه های ناب را از تو طلب می کند . از تو که همه چیزی ... از تو که بی آنکه بگویم می دانی ... از تو که از شور نفسهایم کلمات دلم را می شنوی ... اما با همه اینها من هم دلم می خواهد بگویم . چون زیباست برای چون تویی گفتن ...
منبع:سایت عاشقانه تنهایی
روزي
خواهم آمد ، و پيامي خواهم آورد.
در رگ ها ، نور خواهم ريخت .
و صدا خواهم در داد: اي سبدهاتان پر خواب! سيب
آوردم ، سيب سرخ خورشيد.
خواهم آمد ، گل ياسي به گدا خواهم داد.
زن زيباي جذامي را ، گوشواره اي ديگر خواهم بخشيد.
كور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ!
دوره گردي خواهم شد ، كوچه ها را خواهم گشت . جار
خواهم زد: اي شبنم ، شبنم ، شبنم.
رهگذاري خواهد گفت : راستي را ، شب تاريكي است،
كهكشاني خواهم دادش .
روي پل دختركي بي پاست ، دب آكبر را بر گردن او خواهم آويخت.
هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چيد.
هر چه ديوار ، از جا خواهم بركند.
رهزنان را خواهم گفت : كارواني آمد بارش لبخند!
ابر را ، پاره خواهم كرد.
من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشيد ، دل ها را با عشق ، سايه ها را با آب ، شاخه ها را با باد.
و بهم خواهم پيوست ، خواب كودك را با زمزمه زنجره ها.
بادبادك ها ، به هوا خواهم برد.
گلدان ها ، آب خواهم داد.
خواهم آمد ، پيش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش
خواهم ريخت.
مادياني تشنه ، سطل شبنم را خواهد آورد.
خر فرتوتي در راه ، من مگس هايش را خواهم زد.
خواهم آمد سر هر ديواري ، ميخكي خواهم كاشت.
پاي هر پنجره اي ، شعري خواهم خواند.
هر كلاغي را ، كاجي خواهم داد.
مار را خواهم گفت : چه شكوهي دارد غوك !
آشتي خواهم داد .
آشنا خواهم كرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.
دوست خواهم داشت.
منبع: سایت سهراب سپهری
سایت عاشقانه تنهایی
سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد، کجا دستات و گم کردم که پایان من اینجا شد، کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم؟، که هر شب حرم دستات و به آغوشم بدهکارم!، تو با دلتنگی های من تو با این جاده همدستی، تظاهر کن ازم دوری، تظاهر می کنم هستی، تو آهنگ سکوت تو، به دنبال یه تسکینم، صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم، یه حسی از تو در من هست، که می دونم تورو دارم، واسه برگشتنت هر شب، در هارو باز می زارم...
پی نوشت: یه چیزی تو وجود هرکسی وجود داره که ما آدم ها بهش می گیم ذات! من معتقدم تو وجود هرکسی یه ذاتی هست که قابل تغییر نیست! ذات افراد با اخلاقشون خیلی در ارتباط هست. امیدوارم هیچ وقت به آدم بدذات برخورد نکنید تو زندگیتون... چون یکی اش داره من و دیوونه می کنه این دعارو براتون کردم!
منبع:سایت عاشقانه تنهایی

من دلدارتوشدم ناخودآگاه
عاشقیمان شروع شدبادوچشم
عشق راتقسیم می کردیم گاه وبی گاه

خدایاممنون که هستی
ممنون که صدامومی شنوی
ممنون که میبینیم
دستامومی گیری
نق نق کردناموباصبوری گوش می دی
خدایادلم خونه ازدست خودم
خدایااحساس می کنم خسته کننده شدم
اما
امایهودلم آروم می گیره چون می دونم توبادستای مهربونت مرانوازش می کنی
خدایاممنون که هستی


هیچ وقت نفهمیدم
چطوروچراچشمام به چشمات افتاد؟
خیلی دلم پره ازدستت
دلم دلگیره ازدستت

پایان عاشقی بایک نگاه
ای چرخ توبازهم بچرخ