خانه دوست کجاست

درفلق بودکه پرسیدسوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت
به تاریکی شن ها بخشید
وبه انگشت نشان داد سپیداری وگفت:
«نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خداسبزتراست
ودرآن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است.
می روی تاته آن کوچه که ازپشت بلوغ،سربدرمی آرد،
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دوقدم مانده به گل،
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
وتورا ترسی شفاف فرا می گیرد
درصمیمیت سیال فضا،خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا،
جوجه بردارازلانه ی نور
وازاو می پرسی
« خانه دوست کجاست»
نوشته شده توسط : آوا
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 21:20 توسط دلتنگ
|