چشمای تو...
هیچ تنهاو غریبی طاقته غربته چشماتونداره....
هرچی دریا روی زمینه قدچشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره....
وقتی دلگیری وتنها، غربته تمامه دنیا، ازدریچه قشنگ چشم روشن توپیداست....
نمی تونم غریبه باشم تویه آیینه چشمات......
توبزارکه من بسوزم مثل شمعی تویه شبهات........
تویه این غروب دلگیر جدایی....تویه غربتی که همرنگ چشاته...
همیشه غباراندوه رویه گلبرگ لباته....
حرفی داری رویه لبهات...اگه اهه سینه سوزه..اگه حرفی ازغریبی....اگه گرمای تموزه...
توبگوبه این شکسته...قصه های بی کسیتو...اضطرابونگرانی...حرفایه دلواپسیتو...
نمی تونم که غریبه باشم تویه ایینه چشمات...توبزارکه من بسوزم مثل شمعی تویه شبهات...
شب وغم و منه ابره پاره پاره..........اسمون داره واسم یه ریز می باره
رفتیو حالااشک خیس ابرا ...................گریه هاتویاد من میاره
یادچشات داره منودیوونه می کنه.....باغصه ها منوهم خونه می کنه
منبع:وبلاگ خاطرات کاغذی
