قلم

قلم روان مینویسد و این دستان خسته ساعت هاست من را روی ورق مینویسند و بازخط میزنند
گویی واژه ها در ترافیک این افکار آشفته به دام افتاده اند
در سکوت سرد این اتاق ثانیه های غربت زده هم صدای نفسهای بیتابم میشوند و باران چشمان خسته ای که طلوع را ز یاد برده اند
این من های خط خورده را به آغوش میکشند
چند نفسی چشمانم به یادت آرام می گریند و این قلب وحشی می شود
کاش می بودی و می دیدی که رویای رویاهایت چه پر رنگ سیاه و سپید شده است
منبع:وبلاگ تنهای اول
+ نوشته شده در سه شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 13:37 توسط دلتنگ
|